حالم بد است
آنقدر که لعنت خدا بر زمین و آسمانش را یکجا تقدیم کنم.
آهای تو
که مدام در گوشم می گویی حالت خراب است
آنچه از خراشهای ناخوشی هایت بر تنم مانده
تندیسی زیبا نیست که به آن افتخار کنیم
ناخراشیده ای ست مستحق قبر!
من نه عفت بر باد داده دارم
نه دل در گرو مانده
نه آرزوی در کام مانده
من فقط غم دارم!
به اندازه ی خودم
نه حتی به قدر شراکت با تو
غمهای من مال خود من است.
همین.
