تبليغاتX
آخرین عابر
دوشنبه 29 آبان1385
می گویم :

خوابهایم خط خطی ست

کاغذهایم سیاه و آشفته

                                  نگاهم می کند

می گویم :

بغض هایم مکرر ست

دردهایم نهفته

                                 نگاهم می کند

می گویم

نفس می کشم ، هستم

اما گویی روحم مرده

                                نگاهم می کند

می گویم 

خسته ام خسته

 

 

زیر لب زمزمه می کند

                                آه خدای من ...

                                باز هم یک دیوانه.. 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:10  توسط ستاره  | 

دوشنبه 29 آبان1385

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:5  توسط ستاره  | 

دوشنبه 29 آبان1385
تلخ ترین روزهای شیرین...

می دانم باید بخندم اما نمی دانم چرا نمی توانم ؟؟

چه روزهای سنگینی...گویا قصد گذشتن و رفتن ندارند

دنیای شیرین جایی برای این موجود تلخ باقی نگذاشته

آهای عابران

کسی هست مرا در دنیای خود بپذیرد؟؟؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:48  توسط ستاره  | 

دوشنبه 29 آبان1385

صبر کن ...فقط یک لحظه

نیاز به نشتر نیست. به خدا خود دلم را می برم.فقط لحظه ای فرصت بده...این پرده های اشک جلوی

 دیدگانم را گرفته اند..

صبر کن ...مهلتی بده

همه خاطراتم را در هم می پیچم .عبوس مباش ....خود خواهم رفت.

بیا ...نگاه کن

می روم واین جای خالی من است. به تو باز پس می دهم  اما مرحمتی کن و سهم بزرگ تنهایی ام

را به من برگردان.

و من خسته خسته خسته

تنها تنها تنها خواهم رفت.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:44  توسط ستاره  | 

یکشنبه 21 آبان1385
سلام

با وجودیکه عهد کردم  برنگردم بازگشتم

چون خاطر عزیزی رو مکدر کرده بودم

بازمی گردم چون هنوز دوستانم باارزش ترین ها برایم هستند

و هنوز به آدمیت وفادارم ....

اما کاش.....

شاد باشید

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:43  توسط ستاره  | 

پنجشنبه 4 آبان1385
این روز ها می اندیشم بدا به حال آنکه جسمش را خرید .......

چرا که پیکره ای بدون روح اگر چه زیباترین باشد باز هم انسان نیست.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:25  توسط ستاره  | 

سه شنبه 2 آبان1385

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:34  توسط ستاره  | 

دوشنبه 1 آبان1385
 تولدت مبارک غریبه.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:19  توسط ستاره  |