تبليغاتX
آخرین عابر
پنجشنبه 30 آذر1385

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:41  توسط ستاره  | 

پنجشنبه 30 آذر1385
به اندازه یک شب یلدا   تا آغاز من فاصله مانده

تا با اولین نفس     سالی به عمرم اضافه گردد

ای کاش برف ببارد تا این سیاهی طولانی را سپید پوش کند...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:13  توسط ستاره  | 

دوشنبه 27 آذر1385
من خواب دیده ام

خوابی آشفته

و سراسیمه به هر سو دویدم اما بیدار نشدم

 

من خواب دیده ام

و خود را دیده ام

در میان کاغذهای انباشته شده و درمیان کارهای هر روزت

و مرا ندیدی

 

من خواب دیده ام

و تو را دیدم

 که فراموشم کرده ای و چه آسان تمام سالهای بودنم را به نام او فروختی

 

من خواب دیده ام

و در خوابم چه دردناک نفس کشیده ام

و چه اندوهناک زندگی کرده ام

 

اما مهم این است که

من شاید فقط خواب دیده ام ....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:37  توسط ستاره  | 

دوشنبه 27 آذر1385

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:15  توسط ستاره  | 

دوشنبه 27 آذر1385
اگر سکوت کرده ام 

                          برای شکستن تو نیست

سکوت کرده ام 

                         تا صدای رفتنم را بشنوی

                                                         وای از این بغض سرکش.....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:52  توسط ستاره  | 

دوشنبه 20 آذر1385
آنگاه که کفتارهای گرسنه روح زنده ام را می دریدند

و کرکسان منقارشان را بر جانم فرو می بردند

به امید معجزه ات نفس را تحمل می کردم

و اکنون

 

که باور کرده ام معجزه تو نیازمند معجزه ای است

دردمندانه می خندم...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:41  توسط ستاره  | 

شنبه 18 آذر1385
خیالت آسوده...

من قول داده ام

نه دست بر دستانت می نهم و نه لب بر گونه هایت

خوب می دانم هرم نفسهایم پیکر سپیدت را آب خواهد کرد

آدم برفی من !

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:47  توسط ستاره  | 

چهارشنبه 15 آذر1385
یک مشت گندم ،نه، خروارها گندم 

نذر پرندگان می کنم

اگر باز نگردی

ای غم!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:52  توسط ستاره  | 

سه شنبه 14 آذر1385

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:59  توسط ستاره  | 

سه شنبه 14 آذر1385
اینک رستاخیز من است

و من به یاری یکتا پروردگارم ، روحم را از میان غم ها بیرون خواهم کشید.

برمی خیزم

و آغاز دوباره ام را می سرایم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:35  توسط ستاره  | 

پنجشنبه 9 آذر1385

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:33  توسط ستاره  | 

پنجشنبه 9 آذر1385
می نخورده ام

اما نمی دانم چرا این کوچه خلوت را از ازدحام تو پر می بینم

می نخورده ام

اما نمی دانم چرا خاطراتت دوره ام کرده اند و یاد تو را لب به لب نجوا می کنند

می نخورده ام

اما نمی دانم چرا قدمهای استوارم در گذر از تو این گونه لرزان فرود می آیند.

می نخورده ام

اما نمی دانم چرا زار زار می گریم و های های می خندم

می نخورده ام

اما نمی دانم چرا مستم؟؟؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:20  توسط ستاره  | 

چهارشنبه 8 آذر1385
بخشیده ام عزیز دل

من تو را به خودت بخشیدم .دیگر اکنون سهمی از تو در من نیست.

بخشیده ام عزیز دل

حضورت را ، بودنت را، من تمام خاطراتت را به تو بخشیده ام .

و از تو ستانده ام

مهرم را ، نامم را....

بدرود

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:48  توسط ستاره  | 

جمعه 3 آذر1385

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:12  توسط ستاره  | 

جمعه 3 آذر1385
اگر فقط چند لحظه

فقط چند لحظه پایتان را بلند کنید خرده های دلم را بر می دارم .....

 

آه خدای من

نجاتشان دادم .تمام دارائی ام را پس گرفتم .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:51  توسط ستاره  |