این کاسه سفالی پر است از آب و ماه
بالای سرت می گذارم
مواظب باش !
ماهت را سرنکشند.
این کاسه سفالی پر است از آب و ماه
بالای سرت می گذارم
مواظب باش !
ماهت را سرنکشند.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:1  توسط ستاره
|
دست در دهان شب می کنم که خود را از دل سیاهی بیرون کشم
.
.
وای من!
چشمانم را سیاهی به یغما برده
من مانده ام و جسد پاره پاره دل...

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:27  توسط ستاره
|
دهانت را مگشا
بوی تعفن دروغهایت نفسم را مسموم می کند
چند بار زمستان را لاجرعه سرکشم
تا تب جوشش یادت را سرد کنم
چند بار زبانم را بگزم
تا هذیان خاطراتت را واگویه نکنم؟!
آهای نامردم!
بگو چقدر بگریم تا چشمانم را از هجوم نگاه ناپاکت پاشویه کنم ؟!
من کابوس بازگشتنت را به کدامین دعا باطل کنم ؟!
وای از خیانت تو!!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:55  توسط ستاره
|
اما چگونه بنویسم
مدادهای سیاه برای نوشتن نام سپیدت نامحرمند
عزیز من
طرح روشنت را بر تن کدام سیاهی نقش کنم
تا تو را بنگرم !!
نه ، دلم راضی نیست
باشد، تو سهم دیدار من نیستی
تنها زمزمه ات می کنم
من به تکرار واژه ات نیز خشنودم ...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:4  توسط ستاره
|