و هویتم در دهان مردی که فیلم هایش را حراج می کرد جویده شد
دیر نوشتنم را دلیل دیر دانستنم مگذار
می اندیشیدم همه می دانند
افسوس ٬ که دیدم چگونه دانایان بهایی برای دروغ تصویر شده ، می پردازند ...
ومن دلخوشم که
با هزاران مرده باد و زنده باد میهنم را برجا نگه داشته ام
غافل از آنکه دهان گشوده ام و چشم بسته ام که تاراج اصالتم را نبینم
قسمتان مباد این چنین
درد بی دردی علاجش آتش است..
