آهای تو که خیز به سوی بهشت برداشته ای !
حواست کجاست ؟!
پایت روی احساس ماست
کمی آنسوتر
خدا می بیند!
آهای تو که خیز به سوی بهشت برداشته ای !
حواست کجاست ؟!
پایت روی احساس ماست
کمی آنسوتر
خدا می بیند!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:34  توسط ستاره
|
بازار کساد
ــــــــــــــــــــــــــ
تعطیل !
واژه هایم فروشی نیست
این جملات لنگ می زنند
جملات بی فاعل من
دلم هیچ چیز نمی خواهد
حتی تو را هم ...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:41  توسط ستاره
|
-------------------------------------------------
یک صندلی که من می نشینم یک صندلی که هیچ کس نمی نشیند
یک فنجان قهوه تلخ سهم من یک فنجان خالی سهم همه خاطرات من
یک شبح سیاه با دو چشم سرخ و خیس باقی مانده از تو
یک روح خسته بازیگر از من برای تو
و تو مثل همیشه پر از همه چیز ،جز من
و من مثل همیشه منتظر بالا رفتن پرده به نام من
قهوه را سر می کشم تلخ است تلخ
بلند شو ، دارم بالا می آورم ، اینجا جای تو نیست
یک صندلی که من می نشینم و یک جای خالی که هیچ کس نمی نشیند
یک ساعت گرد و دوازده عدد سهم من
یک جفت عقربه لنگه به لنگه سهم فراموشی تو از من
که می کاوند نوک تیزشان درون منتظرم را
و تو سر می کشی بی قیدانه خون دلم را
چه تلخ است این فنجان یا چه تلخ تر است این وجود
به خاطر خدا بلند شو ، این تلخی جان شیرینم را به لب رسانده
یک صندلی که من می نشینم و یک صندلی که همه دردهای همه کسانم می نشیند
یک قهوه تلخ که آنها می خورند و یک جام زهر که من می خورم
دیگر حوصله ندارم ، ندارم ، ندارم
آهای جماعت من جگری برای خون شدن ندارم
من عجین شده با غصه هایتان نیستم
من!
------------------------------------------------
به شما برنخورد حال غزل بود و گذشت
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:44  توسط ستاره
|