تبليغاتX
آخرین عابر
دوشنبه 27 اسفند1386

نمی دانم

از تو بیشتر می هراسم یا از تنهایی

اما می دانم

 که هولناک تر از اینها آن است که

از تنهایی به تو پناه آوردم !

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:7  توسط ستاره  | 

چهارشنبه 15 اسفند1386
قدمي بالاتر؛ دستانم به دست خدا مي رسد

بكوب مطرب  مستيم ! مست

حال خوبي ست

دستم كه به دستانش برسد جامم لبريز مي شود

لنگ لنگان ‏ مست مست

ديشب آسمانش برق مي زد

 

جامت را بر پياله ام بكوب

منم مهربان! كه بر سقف آسمان مي كوبم

اين رنگ نشسته بر چهره ام از قلم تو نيست

بر وجودم سنگيني مي كند

 

آهاي مردمان! باران مي بارد

پياله ها را پر كنيد

مستم مست؛ بزن مطرب

”خنديد اي خوش طالعان ‏ وقت طلوع ماه شد”

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:50  توسط ستاره  | 

چهارشنبه 1 اسفند1386
چقدر درد می کند

جای زخم این روزها

نفسم به شماره افتاده

یادت به خیر نباد هرگز! که می گفتی

نفسهایت ضربان بودن من است

دستم را محکم بر دهان می گذارم

می خواهم خفه شوم

بس است دیگر لعنتی ؛ تو هم نفس نکش!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:54  توسط ستاره  |