بكوب مطرب مستيم ! مست
حال خوبي ست
دستم كه به دستانش برسد جامم لبريز مي شود
لنگ لنگان مست مست
ديشب آسمانش برق مي زد
جامت را بر پياله ام بكوب
منم مهربان! كه بر سقف آسمان مي كوبم
اين رنگ نشسته بر چهره ام از قلم تو نيست
بر وجودم سنگيني مي كند
آهاي مردمان! باران مي بارد
پياله ها را پر كنيد
مستم مست؛ بزن مطرب
”خنديد اي خوش طالعان وقت طلوع ماه شد”

